تئاتر مانند گندم برای جامعه ضروری است

تئاتر مانند گندم برای جامعه ضروری است

امیر دژاکام کارگردان تئاتر با اشاره به اینکه تئاتر همچون گندم برای جامعه ضرورت دارد از نگاه منفعلانه مدیران نسبت به این هنر مادر گلایه کرد.

خبرگزاری مهر – گروه هنر: هنرمندان تئاتر را می‌توان در زمره صبورترین قشر هنرمندان دانست که با همه کمبودها و نارسایی هایی که در حوزه شان وجود دارد همچنان پایدار به راهشان ادامه می دهند و تلاش می کنند با استقامت فردی و گاه بدون وابستگی به هیچ نهاد و حزبی این هنر مادر را سرپا نگه دارند.

هنرمندان تئاتر کشور انتظار زیادی از مدیرانشان ندارند، تنها می خواهند دغدغه ها و مشکلات‌شان مورد توجه قرار گرفته و شرایط مساعد اجرای آثار نمایشی برایشان فراهم شود اما این خواسته‌ها هم ممکن است در سیستم بروکراسی دولتی بماند و به نتیجه نرسد.

جای گرفتن افرادی بر مسند مدیریت حوزه های مختلف نمایشی که متخصص و آشنا به مشکلات و امور جاری هنرمندان باشند، استفاده از هنرمندان با تجربه برای مشاوره دادن به مدیران، جدی گرفتن و آگاهی به تاثیرگذار بودن جشنواره هایی چون تئاتر فجر، جشنواره عروسکی و دانشگاهی، شانه خالی نکردن مدیران از حمایت هایی که حق هنرمندان است و بدون پشتوانه آنها را به سمت تئاتری که خودشان نامش را خصوصی گذاشته اند، سوق ندادن تنها بخشی از مشکلاتی است که در سال های اخیر گریبان هنرمندان را گرفته است.

برای بررسی موضوعاتی که در بالا به آن اشاره شد پای صحبت های امیر دژاکام نویسنده، کارگردان و مدرس تئاتر و فردی که در سال های اخیر به عنوان هیات انتخاب آثار و داور در جشنواره های مختلفی حضور داشته، نشستیم تا دغدغه های هنرمندان را از زبان یکی از آنها بشنویم.

در این گفتگو با ما همراه شوید:

*این روزها تئاتر کشورمان با مشکلاتی دست به گریبان است مثلا هنرمندان تئاتر تهران و شهرستان ها از نبود حمایت و جدی نگرفتن این مسایل توسط مسئولان تئاتر شاکی هستند و احساس می کنند به حال خود رها شده اند. درحالیکه در ابتدای شکل گیری دولت تدبیر و امید همه هنرمندان ما یکپارچه برای حمایت از مدیران جدید دولتی اعلام آمادگی کرده و خوش‌بینی خود را از تغییراتی که قرار بود تئاتر با آن روبه‌رو شود، اعلام کردند اما بعد از گذشت یک سال و نیم از آغاز مدیریت ها نه تنها شاهد تغییر مثبتی در روند تئاتر کشور نبوده اند بلکه این روزها شاهد عقب‌گرد تئاتر و ذوق‌زدگی مدیران از دستاوردهای اندکی هستند که خودشان فکر می کنند برای تئاتر کشور به ارمغان آورده اند. برای شروع بحث بهتر است از مباحث ابتدایی و تعریفی که از هنر نمایش مد نظر شما است، شروع کنیم؛ تعاریفی که شاید این روزها نزد مسئولان ما بی اهمیت جلوه می‌کند.

معتقدم که ما تا حدود یک واژه، شروع، میانه و اطرافش را نشناسیم موفق نمی شویم خود آن واژه و حد و مرز آن را بدانیم. ما داریم درباره هنر نمایش صحبت می کنیم. حالا باید ببینیم نمایش چیست؟ من با حفظ احترام به تعاریفی که نسبت به هنر نمایش وجود دارد، فکر می کنم  باید یک بار دیگر هنر نمایش را به نسبت سایر هنرهایی که در جهان وجود دارد، از منظر دیگری تعریف کنیم. وقتی این تعریف ارائه شد، متوجه می شوید که چقدر نیاز است مدیران کلان فرهنگی کشور این تعریف را بدانند. من این مدیران را خطاب قرار می دهم و خواهش می کنم خودشان یا مشاورانشان این تعریف را مورد بررسی و تعمق قرار دهند. هنر نمایش تنها هنر زنده جهان در مقابل دیگر گونه های هنر است که انسان متریال آن است و مواجهه انسان با انسان را به نمایش می گذارد. ما هنری به نام نمایش که متریالش انسان و زندگی است در مقابل هنرهای دیگر که موضوعات متفاوتی مورد توجه شان است و همگی هم دیجیتال هستند، داریم. همین زنده بودن هنر نمایش آن را در جهان کنونی خاص خواهد کرد.

عده ای اعتقاد دارند چون گستره دیجیتال بسیار زیاد شده پس مرگ هنر نمایش فرارسیده اما این استدلال، استدلال غلطی است چون به دلیل همین تفاوت و به دلیل روحیه بشر که نیاز به تنوع و تفاوت و خاص بودن دارد هنر تئاترخاص شده و تنها گونه هنری است که شکل و تاثیرگذاری آن بسیار متفاوت است.

معتقدم هنر نمایش یک راهبرد استراتژیک است. راهبرد استراتژیک می تواند در بلند مدت به رشد و تعالی یک جامعه و امنیت و حفظ و حراست از آن جامعه کمک کند، اما از آنجایی که در رده های تصمیم گیری تئاتر ما، متخصصان فن حضور ندارند ما به این بحث های عمیق و ریشه ای نمی پردازیم و ماحصل آن می شود یک بحران و زلزله در هنرهای نمایشی و مشکلاتی که این روزها در تئاتر شاهدش هستیم.

پس یا ما باید این تعریف را از هنر نمایش بپذیریم یا اگر بتوانیم مقدماتی را تعریف کنیم که ثابت شود هنر نمایش یک راهبرد استراتژیک نیست. امروزه هنر نمایش دوربردترین هنر در جهان به حساب می آید و کل کره خاکی را در بر می گیرد و در پنهانی ترین و دور دست ترین مناطق می تواند تاثیر بگذارد. در حقیقت هنرهای نمایشی در قاره های مختلف تاثیرگذار است پس نتیجه می گیریم به  دلیل دوربرد بودن، تاثیرگذاری مانا و جامع، خاص بودن و اینکه هنر نمایش هنر مادر است این هنر یک راهبرد استراتژیک محسوب می شود بنابراین باید مورد توجه قرار گیرد. وقتی نمایش هنر مادر است یعنی سینما، تلویزیون، ادبیات فلسفه و… از آن تغزیه می کنند بنابرابن نمی توان آن را حذف کرد چون تئاتر مانند گندم برای یک جامعه ضروری است.

گفتگو با امیر دژاکام کارگردان تئاتر

اگر به پیبشینه هنرمندانی چون علی حاتمی، علی نصیریان، عزت الله انتظامی، محمدعلی کشاورز، داوود رشیدی، مرحوم پرویز فنی زاده و همه هنرمندان طراز اول سینما نگاه کنید متوجه می شوید این افراد با سابقه حضور در هنرهای نمایشی است که به سینما و تلویزیون ورود کرده اند.

این هنرمندان  ابتدا از هنر نمایش ارتزاق کرده اند و توانستند به دیگر هنرها وارد شوند. همکاری هایی که سینما در طول سال های مختلف با هنر نمایش داشته و تاثیری را که از درام های نمایشی گرفته غیر قابل کتمان و انکار است. پس اگر چشمه جوشان هنر نمایش خشکیده شود و نسبت به آن بی تفاوتی صورت گیرد که متاسفانه شاهد این بی تفاوتی ها هستیم، خودمان و جامعه مان را دچار یک مشکل حاد کرده ایم و آن هم محروم کردن جامعه از این که حرف دلش را از زبان یک رسانه تاثیرگذار بشنود، خواهد بود. با این وجود است که ساخته شدن فیلم هایی مثل «۳۰۰» و آمدن دشمن پشت درهای خانه و توهین کردن و زشت ترین فحش ها را به ایران و ایرانی دادن دور از ذهن نیست.

*اما متاسفانه هنرمندانی که نام بردید در بدنه مدیریتی ما هیچ جایگاهی نداشته و ندارند و از تجاربشان در اداره امور فرهنگی کمتر استفاده شده است.

– درست است. تعاریفی که ارائه دادم نزد مدیران نمایشی ما حایز هیچ جایگاهی نیست چون متخصصان ما در تصمیم گیری ها حضور ندارند. افرادی به حوزه های مدیریتی وارد می شوند که فکر می کنند باید چرخ را از نو اختراع کنند. دکتر فرهاد ناظرزاده کرمانی، فرهاد مهندس پور، عبدالحی شماسی، دکتر قطب الدین صادقی، داود فتحعلی بیگی، آتیلا پسیانی، محمد چرمشیر، محمد رحمانیان و افرادی که در به وجود آمدن این هنر بعد از انقلاب سهم داشتند الان در تصمیم گیری های مدیریتی ما کجا هستند. این افراد محو شده اند و به جای اینکه در تصمیم گیری ها به مدیران مشاوره بدهند مشغول فعالیت های هنری خودشان هستند و کارشان را می کنند.

همه این هنرمندان فرزندان این مملک هستند. یک پدر به این مساله نگاه نمی کند که مثلا یکی از فرزندانش کمی شیطان تر است و یا دیگری کمی عصبانی تر بلکه همه آنها را دوست دارد و به یک نسبت می پذیرد چراکه اگر خدای نکرده روزی دشمن خارجی به مملکت هجوم آورد همین فرزندان هستند که از آب و خاک مملکت دفاع می کنند.

متخصصیا ما در تصمیم گیری ها حضور ندارند اما نکته دردناک تر این است که افرادی که متخصص نیستند خودشان را تنها متخصص آن حوزه می دانند و نسخه می پیچند و مشاورانی هم که در کنارشان حضور دارند متاسفانه تخصص کافی برای راهنمایی دادن به آنها را ندارند.

باید اتاق فکری تشکیل شود و همه دستاوردهای تئاتر از ابتدای انقلاب تاکنون مورد بازنگری و توجه قرار گیرد. نبود افراد متخصص در تصمیم گیری ها موجب سرمایه سوزی می شود. اگر مثلا فلان نویسنده مطلب خوبی نوشته، بدی نوشته، نویسنده خوب یا بدی است مهم نیست چون این فرد در نهایت سرمایه مملکت ماست. خسرو حکیم رابط، اسماعیل خلج، مرحوم رادی، مرحوم محمود استاد محمد، محمد چرمشیر، چیستا یثربی، ناصر حسینی مهر و … سرمایه های مملکت ما هستند که هرکدام با نگاه های مختلف دارند کار می کنند. همچنان که گروه فدک و نمایش «خورشید کاروان» گروهی علاقمند به نمایش های مذهبی هستند که ۲۰ سال است دارند این نمایش را به صحنه می برند هنرمندان دیگر با نگاه های متفاوت نیز می توانند در مملکت خودشان کار کنند.

چرا شارمین میمندی نژاد به ناگهان از عرصه نویسندگی خداحافظی کرد و حذف شد. چرا کسی به سراغ این هنرمند نمی رود. مگر می شود کسی که نمایشنامه «مهر گیاه» را نوشته دیگر با نویسندگی خداحافظی کند و ننویسد. هنر نمایش به همه فرزندان ایران نیازمند است چون گروه های مختلف مردم انتخاب های مختلفی دارند.

ما همه زیرساخت های تئاتری مان را مدیون دکتر علی منتظری هستیم، همه خانواده تئاتر به این آدم احترام می گذارند در صورتیکه علی منتظری هیچ کار خاصی انجام نداد به جز اینکه با درایت و اندیشه اوضاع تئاتر را تغییر داد. مثلا ببینید نهال جشنواره عروسکی، فجر، آیینی سنتی و یا حتی دانشگاهی چقدر رشد کرده است. بروید تحقیق کنید تا متوجه شوید اصلا جشنواره دانشگاهی چطور شکل گرفت؟ سه چهار گروه نمایشی از سراسر کشور آمدند و در پتوهای سربازی در زیرزمین خوابیدند و غذای سلف سرویس دانشگاه را خوردند و بدون یک ریال پول، نمایش هایشان را اجرا کردند همین کار جرقه شکل گیری جشنواره دانشگاهی شد که الان دارد به این گسترش کار خودش را انجام می دهد.

امیر دژاکام

*مطرح شدن عنوان تئاتر خصوصی نیز یکی از مباحثی است که این روزها تئاتری ها با آن درگیر شده اند. از آنجا که تعریف درست و علمی از تئاتر خصوصی وجود ندارد و مدیران ما بر این تفکر هستند که تئاتر خصوصی یعنی محروم کردن هنرمند از تمام امکانات مالی دولتی آنهم در حالی که همه مجوزها و نظارت ها با دولت است. گروه های تئاتری نیز مجبور شده اند برای جذب مخاطب به روش های غیر معمول پناه ببرند. شاید بحث خصوصی سازی باید در تئاتر ما علمی تر مطرح شود و دولت با در اختیار قرار دادن سالن های غیر فعال به هنرمندان و یا پرداخت وام های بلندمدت به آنها به سمت خصوصی سازی پیش برود. و یا شاید هم اصلا الگوی دیگری باید اجرا کرد.

– وقتی ما برنامه استراتژیک برای تئاترمان نداریم مقوله تئاتر خصوصی هم به مساله ای انفعالی تبدیل می شود و اسمش می شود تئاتر پولی نه تئاتر خصوصی. یعنی هر کسی پول داشت برود تئاترش را اجرا کند اما باز هم ما به آنها می گوییم که چه کار کنند و چه کار نکنند. با این نگاه منفعلانه است که می گوییم حالا که نتوانستیم زیرساخت ها را به شکل اصولی در تئاتر به وجود بیاوریم  و بودجه ها را تعریف کنیم به هرکس که بتواند پول وارد تئاتر کند اجازه دهیم که برود کار کند. وقتی چنین نگاه منفعلانه ای به تئاتر وجود دارد مخاطبان ما هم به تماشاگرانی که توانایی خرید بلیت ۴۰ یا ۵۰ هزار تومانی دارند تبدیل می شوند و بقیه مخاطبان از بدنه تئاتر حذف می شوند.

جوان های دانشجوی ما دارند شبی ۲۰۰ هزار تومان اجاره سالن های به اصطلاح خصوصی را می دهند. این جوان ها مجبورند تمام پول گیشه هر شبشان را تقدیم به سالنی کنند که امکاناتی هم در اختیارشان قرار نمی دهد. در همین تئاتر پولی که منِ هنرمند دارم کاری را اجرا می کنم پول گیشه من سه ماه بعد به من داده می شود، چرا این پول را یک هفته بعد تسویه نمی کنند. به دلیل در اختیار گذاشتن کدام امکانات ۲۰ درصد از یک گروه نمایشی کم می شود. طبق مطالعات میدانی من ۲۰ درصدی که هر سالن نمایشی از گروه ها می گیرد در هر سال رقمی بیش از یک میلیارد می شود اما این یک میلیارد به جای اینکه خرج تئاتر شود، دارد صرف هزینه هایی چون ماموریت و اضافه کاری کارکنان می شود.

به این مساله توجه کنید که رقم بودجه هنرهای نمایشی رقمی نزدیک به ۳۰ میلیارد تومان است. اسم این رقم یارانه هنر نمایش است اما در طول سال گذشته کجا این یارانه به هنرمندان ما پرداخت شده است؟

ابتدا نزدیک به ۵۰ درصد این بودجه در وزارتخانه صرف اموری چون حقوق کارمندان، مصارف متفرقه جاری و … می شود در صورتیکه این ۳۰ میلیارد باید کاملا در اختیار هنر تئاتر قرار گیرد و به هنرمندان برای تولید اثر نمایشی پرداخت شود.

*به دلیل همین نبود کارشناس در عرصه مدیریتی ما، تعریف درستی از تئاتر خصوصی وجود ندارد. نزد مدیران ما تئاتر خصوصی به معنای قطع کردن رابطه هنرمندان از لحاظ مالی با دولت است در صورتی که در هیچ کجای دنیا چنین تعریفی از تئاتر خصوصی وجود ندارد. در همه کشورهای دیگر دولت و شهرداری ها موظف هستند که به کمپانی های تئاتر کمک مالی بکنند و در طول سال بودجه ای را در اختیارشان قرار می دهند تا صرف تولید تئاتر و یا برگزاری کارگاه های آموزشی و یا مصارف دیگر بکند. اما در کشور ما نگاه حمایتی از لحاظ مالی وجود ندارد اما نگاه نظارتی همچنان روی کارها وجود دارد.

– یک مثل قدیمی وجود دارد به این مضمون که  در زمان جنگ به یک توپچی گفتند آقا چرا شلیک نمی کنی. او هم گفت به هزار و یک دلیل. گفتند حالا یک دلیلش را بگو. توپچی گفت چون گوگرد ندارم.

وضعیت تئاتر ما هم همین است به این معنی که وقتی متخصص نقشی در تصمیم گیری ندارد ما دچار خسران های زیادی می شویم که شاید تا ۱۰ سال دیگر نتوانیم جبرانش کنیم. جایگاه تئاتر پولی و جایگاه تئاتر تجاری با هم فرق می کند اما مدیران ما به تفاوت و جایگاه این دو آشنا نیستند. می گویند «دانه فلفل سیاه و خال مه رویان سیاه، هردو جان سوزند اما این جا و آن کجا». تئاتر تجاری کجا و تئاتر پولی کجا.

بسیاری از هنرمندان ما دارند تئاتر تجاری کار می کنند که بسیار هم مورد استقبال قرار می گیرد و در کنار همه گونه های تئاتری این گونه هم باید فعالیت داشته باشد اما تئاتر خصوصی تئاتری است که از طریق دولت برای یکسال فعالیت کمک دریافت می کند و با تئاتر تجاری تفاوت دارد.

* در سال های گذشته شورای حمایت از گروه های نمایشی وجود داشت و یا طرحی به نام قرارداد تیپ عملی می شد که حداقل هنرمندان می گفتند بخشی از بودجه تئاتر خرج هنرمندان می شود اما حالا که هنرمندان ما از هیچ کدام از این حمایت ها برخوردار نیستند این سوال پیش می آید که پس این بودجه قرار است صرف چه کسانی و چه اموری شود؟

– درباره بودجه می خواهم نکاتی را متذکر شوم. چند وقت پیش خانه تئاتر لطف کرد و پیشنهادی را مبنی بر ۱۰ برابر شدن بودجه تئاتر ارائه  داد. بعد از آن یک روز قبل از اینکه بودجه به مجلس ارائه شود ما مواجه شدیم با پیشنهاد ۶۰ میلیاردی شدن بوجه تئاتر که از طرف مدیران مطرح شد. بعد دیدیم که دوستان خودشان مشغول نفی یکدیگر هستند. حالا ما باید با این وضعیت چه کار کنیم و اصلا هدف از طرح این پیشنهاد چه بوده است؟ آیا ما نمی دانیم که این فرایند چطور شکل می گیرد. آیا آنها فکر می کنند ما نمی دانیم این فرایند چطور شکل می گیرد؟ …

نکته دیگر توجه به گفته های قبلی این دوستان مبنی بر این است که باید هنر تئاتر را مستقل از پول نفت اداره کنیم. این حرف یکی از مصیبت هایی است که به هنر نمایش وارد شده است. نکته مورد توجه این است که مگر تا به حال تئاتر از پول نفت اداره می شده است. اگر دو میلیارد و سه میلیارد و ۱۰ میلیارد پول نفت است پس یا ما نمی دانیم پول نفت چیست یا شمردن بلد نیستیم. یک نفر کار خلافی کرده بود و قاضی گفت که به او ۲هزار ضربه شلاق بزنید. متهم به قاضی گفت که یا شما تا به حال شلاق نخورده اید یا شمردن بلد نیستید چون برای خلافی که من کرده اند ۲ هزار ضربه شلاق خیلی غیرمنصفانه است.

چرا داریم با این حرف ها هنری را که در طول این سال ها شرافتمندانه و با کمترین پول و رقم های بسیار ریزی از مالیات به حیات خود ادامه داده  زیر سوال  می بریم و اساسا متصل به پول نفت می دانیم.

امیر دژاکام

درست است که باید پول نفت را ذخیره کنیم اما اگر این ذخیره سازی روی هنری استراتژیک هزینه نشود پس کجا باید ذخیره شود. چرا این پول نباید صرف سلامت روحی جامعه شود.

به عقیده من ما به یک کارگروه جذب بودجه و استخدام مشاورانی نیازمندیم که بتوانند نهادها، ارگان و کارخانه هایی را که قادر هستند بودجه در اختیار ما قرار دهند، شناسایی کنند. هتل ها، مراکز تفریحی، وزارت خانه هایی مثل وزارت بهداشت، وزارت علوم، امور زندان ها و … بودجه هایی برای صرف امور فرهنگی دارند که ما می توانیم از این بودجه ها برای تولید تئاتر استفاده کنیم.

اما ما به جای تاسیس یک کارگروه اقتصادی که به جذب اسپانسر کمک کند و این ۳۰ میلیارد را به ۳۰۰ میلیارد تبدیل کند این سکان را در اختیار مدیرانی غیر متخصص قرار می دهیم که نمی دانند با بودجه ای که در اختیارشان است چه کار کنند.

طبق تحقیات میدانی من مدیران در طول سال چیزی بالغ بر ۳۰۰ میلیون دستمزد می گیرند. بگیرند نوش جانشان، حقشان است اما در زمانی که نمایشی برای تهیه یک چکش و یک میخ دچار مشکل مالی است چه توجیهی وجود دارد. در همه تشکیلات مفید هر کس در ازای پولی که می گیرد آورده ای دارد. آورده ملموس مدیران ما چه بوده است؟ آیا ما راهبردهای استراتژیک  را ترسیم کردیم؟ آیا ما کارگروه تخصصی برای جذب پول از نهادهای مختلف تشکیل داده ایم؟

اگر به رقم فرهنگی کل کشور که در اختیار نهادها و ارگان ها قرار دارد، نگاه کنیم می بینیم که رقم بسیار بزرگی است. اگر از این منابع استفاده بهینه نکنیم مشخص است که بودجه ای که در حال حاضر در اختیار تئاتر قرار گرفته کفاف تئاتر کشور را نمی دهد. رقم های پیشنهادی مدیران هم با شرایط کنونی امکان ندارد که وارد رقم بودجه شود.

ما می تواینم به جای ۶۰ میلیارد بودجه تئاتر ۵۰۰ میلیارد بودجه در اختیار داشته باشیم چون ما این ۵۰۰ میلیارد را الان به صورت بالفعل داریم. با شناسایی بودجه های فرهنگی که در سراسر کشور پخش است این مبلغ تامین می شود اما ما به سراغ این بودجه ها نمی رویم. سازمان زندان ها، بهزیستی، وزارت آموزش پرورش، وزارت نفت و… برای کارهای فرهنگی پول در اختیار دارند که باید به سراغش برویم.

بچه های ما برای زنده ماندن دارند می جنگند. من مدیران فرهنگی و بالاخص آقای آشنا مشاور فرهنگی رییس جمهور را خطاب قرار می دهم که به خاطر منافع مملکت و اهمیت به نسل بعدی و اهمیت به همه شاخصه ها و پارامترهای فرهنگی که در کشور داریم لطفا متخصصان امور را در راس کارها قرار دهند.

شهید چمران جمله زیبایی دارد که می گوید «ما باید در انتخاب افراد دقت کنیم که تقوا داشته باشند اما کسی که مسئولیت کاری را می پذیرد و در آن کار تخصص ندارد تقوا هم ندارد». من خدای نکرده مطلقا نمی خواهم بی احترامی به ساحت کسی بکنم چون گفتگوی من فردی نیست. من به عنوان کسی که از زمانی که خودش را شناخته یعنی دوم راهنمایی تا الان که ۵۲ سال سن دارد در کنار هنر تئاتر بوده است این حرف را می زنم. تئاتر ما دچار اضمحلال و فروپاشی در بخش های مختلف شده است، جوانان ما که سرمایه های گران بهای مملکت هستند دچار ناامیدی شده اند. علاوه بر اینکه بودجه در اختیار هنرمندان قرار نمی دهیم سانسور و ممیزی سختی را هم به کارش وارد می کنیم.

به عنوان نمونه فیلم «۳۰۰» در تمام کوچه پس کوچه های ما دست به دست می چرخد ولی ما جلو فلان فیلم‌مان را می گیریم که اکران نشود و یا جلو فعالیت فلان هنرمند تئاترمان را می گیریم تا کارش را به صحنه نبرد؛ کسی که می تواند در طول یک ماه سه هزار نفر را به سالن تئاتر بکشاند. جلوی محبوب ترین هنرمندان را می گیریم و در شرایط فشاری قرارشان می دهیم که همه جهان متوجه این برخورد ما می شوند. آیا یک متخصص که دلش عمیقا به حال تئاتر می سوزد اینگونه با هنرمندش برخورد می کند؟!

مدیران ما متخصص نیستند اما از متخصصان هم به عنوان مشاور استفاده نمی کنند. تئاتر آزاد ما هم دچار اضمحلال شده است. در همه جای دنیا تئاتر بولوار داریم که تماشاگران بسیاری هم دارد اما چون این تئاتر هم به حال خودش رها شده مورد مواخذه قرار می گیرد و مثل یک جنس دسته دوم به آن نگاه می شود در صورتی که استعدادهای زیادی در تئاتر آزاد فعالیت می کنند. آنها دارند به یک نیاز جامعه که تفریح سالم است پاسخ می دهند پس باید به آنها احترام گذاشته شود.

تئاتر دانشجویی ما پر از هیجان و شور است اما آنها هم به حال خودشان رها شده اند. من یادم است که بچه ها دانشجوی شهرستانی ما پشت یک خاور می خوابیدند تا بتوانند روز بعد کارشان را در جشنواره اجرا کنند. دانشجویان ما به مناطق مختلف و دور از دسترس می رفتند تا بتوانند اثرشان را به مخاطب عرضه کنند اما الان تئاتر دانشجویی ما دچار حسرت است. افرادی چون محمد مساوات که دارد می درخشد، همایون غنی زاده با تمام موافقان و مخالفانی که دارد، اشکان خیل نژاد، تینو صالحی و بسیاری دیگر همگی دانشجویان دیروز ما هستند. پس آینده حرفه ای تئاتر ما دست همین دانشجویانی است که الان مشغول تحصیل هستند.

ارسال دیدگاه

ایمیل شما منتشر نخواهد شد